X اعتراف میکنم که سری 1X اعتراف میکنمX مطالب خنده دارX اعتراف میکنم تازهX اعتراف میکنم سری جدیدX اعتراف میکنم سری خنده دارX اعتراف میکنم خنده دار | رویای بارانی

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت
کاربران عزیز سایت هر روز به روز میشود حتی با وجود کم کاری های اخیر که از شما عزیزان عذر خواهی میکنیم برای دیدن پست های جدید به صفحه اول سایت و زیر پست ثابت مراجعه فرمایید با تشکر

تبلیغات

تبلیغات در سایت

موضوعات

آمار سایت

بازديد امروز : 4036 بازديد ديروز : 5475 بازديد کل :5863771 تعداد مطالب : 2027 تعداد نظرات : 561 ارسال روزانه : 1.39 نظرات روزانه : 0.39

تبلیغات

تبلیغات در سایت سایت تفریحی

اعتراف میکنم که…(سری اول)

بازدید: 711 views

اعتراف میکنم ک

♥در ادامه مطلب♥

نکنه یه وقت یادم بره نفس بکشم خفه شم بمیرم 😐

.

.

.

اعتراف میکنم من از اول تو درسهای حفظی مشکل داشتم ولی….
عوضش تو درسهای محاسباتی کلا تعطیل بودم!!!

.

.

.

اعتراف میکنم از بس تو افق ترافیکه وبلیط هاش گرون شده من دیگه افق نمیرم!!!
شخصا یه کیسه ی کوچیک خاک رس تهیه کردم با خودم همه جا می برمش
هر موقع سوتی دادم یه مشت خاک میریزم تو هوا بعد تو گرد و خاک محو میشم ^_^

.

.

.

اعتراف می کنم سال اول دانشگاه شدیدا به یکی از دخترها علاقه مند شده بودم و روم نمیشد بهش بگم ،همیشه آرزو می کردم بهش ماشین بزنه دم دانشگاه و من ببرمش بیمارستان و نجاتش بدم بلکه عاشقم شه!!

.

.

.

اعتراف میکنم بچه بودم فکر میکردم من و خواهر برادرم مثل میوه از درخت آویزون بودیم یه روز پدر مادرمون اومدن ما رو چیدن گذاشتن سبد آوردن خونه..

.

.

.

اعتراف میکنم

تو یه مهمونی به یه بچه گفتم : خاله جون چند سالته ؟
گفت : هرچقدرم کوچیک باشم از لحاظ عقلی از تو بزرگترم !
تو حالا میخوای با این سوالت بگی من کوچیکتر از توام ؟!
در ضمن خاله هم عمته !
هیچی دیگه با خاک یکسان شدم 😐

.

.

.

اعتراف میکنم من منتظرم تا یکی خمیازه بکشه تا منم زودی دستمو تا ارنج تو حلقش کنم تا خمیازش بهش زهر شه…. :-))

بله همچین ادم خبیثیم من :)

.

.

.

اعتراف می کنم ۱۵ سالم که بود خیلی از سرم زدن خوشم میامدبرای همین هفته ای یک بار یک لیوان اب لیمو ترش می خوردم تا فشارم بره روی هشت تابرم دکتر بهم سرم بزنن
نه .یک وقت فکر نکنید از تیمارستان فرار کردم

.

.

.

اعتراف می کنم من وقتی چهار سالم بود؛
از جلو دبیرستان دخترانه که رد میشدم دخترا برام غش میکردن!
البته الانم اگه رد میشم غش میکننآ، ولی از خنده!!

.

.

.

اعتراف می کنم یه روز دوستای بابام با پسراشون اومده بودند خونمون. همه داشتن پرتقال پوست میکندند که من وارد شدم. برخلاف انتظارات شما هیشکی دستشو نبرید…………





دانلود آهنگ جدید



دیدگاه:۰

اشتراک گذاری

مطالب مرتبط

دیدگاه کاربران

رویای بارانی » اعتراف میکنم که…(سری اول)

تبلیغات

http://www.royayebarani.ir
تبلیغات در سایت

خبرنامه سایت

برای اطلاع از اخرین بروز رسانی سایت در خبرنامه ما سایت عاشقانه رویای بارانی عضو شوید.لازم به ذکر است این خبرنامه از طریق سرویس گوگل صورت می پذیرد و هیچ گونه اسپم یا تبلیغاتی به ایمیل شما ارسال نخواهد شد.

تولبار رویای بارانی

برترین مطالب

ارتباط با مدیران در یاهو مسنجر

morteza

morteza

پیشنهادی ما