داستان تنهایی | رویای بارانی

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت
کاربران عزیز سایت هر روز به روز میشود حتی با وجود کم کاری های اخیر که از شما عزیزان عذر خواهی میکنیم برای دیدن پست های جدید به صفحه اول سایت و زیر پست ثابت مراجعه فرمایید با تشکر

تبلیغات

تبلیغات در سایت

موضوعات

آمار سایت

بازديد امروز : 1252 بازديد ديروز : 4140 بازديد کل :4748858 تعداد مطالب : 2026 تعداد نظرات : 561 ارسال روزانه : 1.85 نظرات روزانه : 0.52

داستان غمگین خیانت در رستوران

بازدید:

داستان خیانت,عکس نوشته خیانت,داستان خیانت در رستوران,خیانت در رستوران

داستان خیانت دررستوران

دیشب با دوستم رفته بودم رستوان

…. روبروی میز ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به میز ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند

ادامه مطلب…

دیدگاه:۰
تارخ انتشار: ۲۹ تیر ۹۴

داستان عاشقانه قاتل پدر

بازدید:

داستان عاشقانه

داستان عاشقانه قاتل پدر

هوا سرد بود،سوزناک و بیرحم.اما صورت محسن خیس عرق.عرق ترس،عرق شرم.در ماشین رو باز کرد و پیاده شد.پیر مرد افتاده بود روی آسفالت کف جاده.محسن هنوز باورش نشده بود که با صدوده کیلومتر سرعت زده به یه پیر مرد… .

ادامه مطلب…

دیدگاه:۰
تارخ انتشار: ۱۶ اردیبهشت ۹۴

داستان عاشقانه و غمگین عروسک فروش

بازدید:

 داستان عاشقانه عروسک فروش

داستان عاشقانه ورمانتیک فروش عروسک…

ادامه مطلب…

دیدگاه:۰
تارخ انتشار: ۱۰ اردیبهشت ۹۴

داستان عاشقانه خیانت و غمگین دختر عاشق

بازدید:

داستان عاشقانه

داستان عاشقانه خیانت و غمگین دختر عاشق

یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند
جلوی ویترین یک مغازه می ایستند
دختر:وای چه پالتوی زیبایی
پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟

ادامه مطلب…

دیدگاه:۰
تارخ انتشار: ۹ فروردین ۹۴

داستان عاشقانه بی وفا

بازدید:

داستان

دختری بود نابینا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را

داستان عاشقانه تنهایی

ادامه مطلب..

دیدگاه:۰
تارخ انتشار: ۴ فروردین ۹۴

داستان عاشقانه زیبا واحساسی تنهایی

بازدید:

داستان عاشقانه

نشسته بودم رو نیم‌کتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد…

داستان عاشقانه

ادامه مطلب…

دیدگاه:۰
تارخ انتشار: ۱۹ اسفند ۹۳

داستان عاشقانه خیانت دخترک

بازدید:

 

داستان خیانت ودلتنگی

داستان عاشقانه خیانت

خودم رو واسه خیلی چیزها آماده کرده بودم ، واسه کلی حرف

در ماشین رو باز کرد و رو صندلی کناریم نشست .

کاغذی رو داد دستم

کاغذ رو گرفتم و تو دستم مچاله کردم

ادامه مطلب…

دیدگاه:۰
تارخ انتشار: ۱۰ اسفند ۹۳

داستان عاشقانه میدونی

بازدید:

داستان عاشقانه

داستان عاشقانه

می دونی ؟ یه اتاق باشه ….. گرم گرم …. روشن روشن تو باشی منم باشم کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم که سردم نشه نلرزم می دونی ؟ تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی…منم اومدم نشستم جلوت بهت تکیه دادم دو تا دستاتو دور من حلقه کردی بهت میگم چشماتو می بندی؟…می گی : آره چشماتو می بندی

ادامه مطلب….

دیدگاه:۰
تارخ انتشار: ۲۹ بهمن ۹۳

داستان عاشقانه وغمگین قهر…

بازدید:

داستان عاشقانه قهر

قهر بودیم، در حال نماز خوندن بود

نمازش که تموم شد هنوز پشت به اون ور نشسته بودم

داستان عاشقانه قهر

ادامه مطلب…

دیدگاه:۱
تارخ انتشار: ۲۰ بهمن ۹۳

داستان عاشقانه وغمگین قربانی

بازدید:

داستان عاشقانه قربانی

داستان عاشقانه وغمگین قربانی

یک روز پسری با دختری آشنا میشه که از هر لحاظ دختر به پسربرتری داشت ولی چندین سال از پسر بزرگتر بود .دختر اونو بعنوان یه دوست خوب انتخاب میکنه و بعد از مدتی پسر عاشق دخترمیشه ولی هیچ وقت جرات نکرد که به اون ابراز احساسات کنه و بهش حقیقت رو بگه .

قدر عشقتون رو بدونید

ادامه مطلب..

دیدگاه:۰
تارخ انتشار: ۱۱ آذر ۹۳

رویای بارانی » داستان تنهایی

تبلیغات

http://www.royayebarani.ir
تبلیغات در سایت

خبرنامه سایت

برای اطلاع از اخرین بروز رسانی سایت در خبرنامه ما سایت عاشقانه رویای بارانی عضو شوید.لازم به ذکر است این خبرنامه از طریق سرویس گوگل صورت می پذیرد و هیچ گونه اسپم یا تبلیغاتی به ایمیل شما ارسال نخواهد شد.

تولبار رویای بارانی

برترین مطالب

ارتباط با مدیران در یاهو مسنجر

morteza

morteza

پیشنهادی ما