داستان عاشقانه ورمانتیک جان فداکردن... | رویای بارانی

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت
کاربران عزیز سایت هر روز به روز میشود حتی با وجود کم کاری های اخیر که از شما عزیزان عذر خواهی میکنیم برای دیدن پست های جدید به صفحه اول سایت و زیر پست ثابت مراجعه فرمایید با تشکر

تبلیغات

تبلیغات در سایت

موضوعات

آمار سایت

بازديد امروز : 1467 بازديد ديروز : 5219 بازديد کل :5735487 تعداد مطالب : 2027 تعداد نظرات : 561 ارسال روزانه : 1.42 نظرات روزانه : 0.4

تبلیغات

تبلیغات در سایت سایت تفریحی

داستان عاشقانه ورمانتیک جان فداکردن…

بازدید: 1,858 views

عکس های رمانتیک و فانتزی,عکس های عاشقانه فانتزی,رمانتیک,عکس های فانتزی,فانتزی,عکس های فانتزی با کیفیت بالا,عکس های فانتزی,عکس عاشقانه فانتزی,عاشقانه فانتزی,عکس های رمانتیک و عاشقانه,عکس عاشقانه فانتزی,والپیپر های عاشقانه فانتزی با کیفیت HD ,والپیپر عاشقانه فانتزی با کیفیت بالا,عکس های عاشقانه,عکس عاشقانه کیفیت بالا,عکس فانتزی رمانتیک,عکس های رمانتیک فانتزی جدید,

داستان عاشقانه جان فداکردن

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیامیتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن، عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،
داستان کوتاهی تعریف کرد:

ادامه مطلب…

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیامیتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن، عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،
داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می انید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فزیاد میزد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریا ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.





دانلود آهنگ جدید



دیدگاه:۰

اشتراک گذاری

مطالب مرتبط

دیدگاه کاربران

رویای بارانی » داستان عاشقانه ورمانتیک جان فداکردن…

تبلیغات

http://www.royayebarani.ir
تبلیغات در سایت

خبرنامه سایت

برای اطلاع از اخرین بروز رسانی سایت در خبرنامه ما سایت عاشقانه رویای بارانی عضو شوید.لازم به ذکر است این خبرنامه از طریق سرویس گوگل صورت می پذیرد و هیچ گونه اسپم یا تبلیغاتی به ایمیل شما ارسال نخواهد شد.

تولبار رویای بارانی

برترین مطالب

ارتباط با مدیران در یاهو مسنجر

morteza

morteza

پیشنهادی ما